تبليغاتX
باران ببار جرعه نابی به کام عشق
دل سروده های باران

 

نگاه تو

پر مي كشد دلم به هواي نگاه تو

پر بوسه مي كند دو لبم خاك راه تو

تا كي ز انتظار بميرم بيا بيا

برده است طاقت از دل من روي ماه تو

  

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم بهمن 1382ساعت 2:40  توسط باران | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
کم کمک که نه! دیگر قصه ما هم به پایان رسید...
دارم همه چیز را می بویم! می بویم. با تمام وجود... می خواهم همه چیز را حس کنم و در آغوش بگیرم و فشار دهم. آن گونه که گویی جزیی از وجودم شوند. خیره در چهره ها می نگرم مسحور یک تبسم می شوم.... مبادا.... مبادا روزی از خاطرم برود عاشق ترین دختر آسمان بودم! مبادا روزی ترنم باران در وجودم بخشکد مبادا.... آخر من زاده این زمین و زمانم... گیاه را که از خاکش جدا کنند می خشکد.... سعی می کنم به خوبی همه چیز را به خاطر بسپارم! به خاطر بسپارم این زیباترین روزهای زندگی را.... این مهربان ترین آدم ها را.... این بهترین یاران را و ....
می روم.... تا دو سه صباح دیگر.... دوست دارم برای خداحافظی همه تان را ببینم و گر نشد...
خداحافظ رفیق باغ و گلشن
خداحافظ تمام خاطرات تار و روشن...

حلالم کنید و مثل همیشه کاسه ای آب و دعای خیرتان. بدرقه ی راهم که راهی طولانی در پیش است...
مثل ظهر گرم تابستان آبی و آفتابی باشد دل های آسمانی تان!

پیوندهای روزانه
خون... خامه...
آدمک
شاعرانه
مکتوب
شادی شاعرانه
مژگان بانو
درای
وداع
نامه های عاشقانه یک پیامبر
آوای راحیل سرزمین غروب
بر همانیم که بودیم
کتیبه زخم
با مخاطب های آشنا
و حرف هایی که در دلم ماند
عینکی
برید باد صبا
شور مستی
آشفته بازاری است دلم فکرم...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1385
فروردین 1385
آبان 1384
دی 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
بهمن 1382
آذر 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
آبان 1381
آرشیو موضوعی
شعر نو
غزل
چارپاره
مثنوی
آن چه در هیچ قالبی نمی گنجد!
دوبیتی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM