![]() |
![]() |
|
| دل سروده های باران |
|
بهارانه سمن خندان و چشم نرگس از صوت هزاران مست زمین از رویش گل ها و عارف از بهاران مست ز عشق آتشین ما می اندر جام می جوشد می از من مست و من از ساقی و ساقی ز یاران مست ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 3:0 توسط باران |
|
|
تغزل روحانی "قَدْ قامَت " مؤذن و هردم قيام عشق "قُمْنا" به قامتت "لَكَ صُمْنا" صيام عشق "أُدخُلْ" به جنّتش و ببين سور رحمتش "إجْلِسْ"به "رَفْرَفٍ خُضرٍ" زين مقام عشق ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 2:58 توسط باران |
|
|
امشب ميان سرخ غروب و سپيد فجر آيد دوباره از سفر شايد مسافري مسافر تمام مي شود اين گريه هاي پنهاني مسافرم برسد با دو چشم نوراني ... بيا، بيا مه من! كوچه كوچهي دل را براي آمدنت كردهام چراغاني ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم آذر 1382ساعت 2:12 توسط باران |
|
|
ياران كجاست ساقي؟ آخر تهي ست جامم در حسرت وصالش آمد به تاب جانم با اين هم نيازم ، وين سوز پرگدازم يارم شكست جامم ، از من گسست يارم ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم تیر 1382ساعت 2:25 توسط باران |
|
|
مهرهی مار هر روز دلت از پی ياری دگر است با يار دگر در پی کاری دگر است هر روز به دامی که در افکندی... آه! از بخت بدش فتاده زاری دگر است از بس که تو بی وفا جدايی کردی در چشم من از هجر تو خاری دگر است خواهم که دلم به يار ديگر بدهم چشمان تو را مهرهی ماری دگر است! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم خرداد 1382ساعت 2:23 توسط باران |
|
|
براي همان تنها گل نرگسي كه عطر ياس ميدهد! ليلا ترين بيا نازنينم ، بهشت زمينم تو را مي پرستم ، اهوراترينم تمام وجودم پر از عشق و مهرت دلم را ميازار ، دلاراترينم ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1382ساعت 2:20 توسط باران |
|
|
يوسف تمام چاههاي بي نشان يار نازنين قصّههای شب گهان چه شد؟ ساقی شکر لب خمار عاشقان چه شد؟ ليلی عزيز مکتب جنون ما کجاست؟ يوسف تمام چاه های بینشان چه شد؟ ... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم فروردین 1382ساعت 2:19 توسط باران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کم کمک که نه! دیگر قصه ما هم به پایان رسید...
دارم همه چیز را می بویم! می بویم. با تمام وجود... می خواهم همه چیز را حس کنم و در آغوش بگیرم و فشار دهم. آن گونه که گویی جزیی از وجودم شوند. خیره در چهره ها می نگرم مسحور یک تبسم می شوم.... مبادا.... مبادا روزی از خاطرم برود عاشق ترین دختر آسمان بودم! مبادا روزی ترنم باران در وجودم بخشکد مبادا.... آخر من زاده این زمین و زمانم... گیاه را که از خاکش جدا کنند می خشکد.... سعی می کنم به خوبی همه چیز را به خاطر بسپارم! به خاطر بسپارم این زیباترین روزهای زندگی را.... این مهربان ترین آدم ها را.... این بهترین یاران را و .... می روم.... تا دو سه صباح دیگر.... دوست دارم برای خداحافظی همه تان را ببینم و گر نشد... خداحافظ رفیق باغ و گلشن خداحافظ تمام خاطرات تار و روشن... حلالم کنید و مثل همیشه کاسه ای آب و دعای خیرتان. بدرقه ی راهم که راهی طولانی در پیش است... مثل ظهر گرم تابستان آبی و آفتابی باشد دل های آسمانی تان! |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1385 فروردین 1385 آبان 1384 دی 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 بهمن 1382 آذر 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 آبان 1381 |
| آرشیو موضوعی |
|
شعر نو غزل چارپاره مثنوی آن چه در هیچ قالبی نمی گنجد! دوبیتی |
|
RSS
|